حکمرانی و مدیریت دانشمحور، فقط تضمین نمیکند که کارها درست انجام شوند؛ بلکه اطمینان میدهد سازمان در حال انجام کار درست است، آن را بهدرستی و با کارایی مناسب انجام میدهد و نسبت به پیامدهای آن در برابر ذینفعان و جامعه پاسخگو میماند.
در این نگاه، سازمان موفق صرفاً سازمانی نیست که عملیات را سریع انجام میدهد یا فناوریهای جدید را به کار میگیرد. سازمان موفق نهادی است که بتواند: درست تشخیص دهد، درست انتخاب کند، درست اجرا کند، درست ارزیابی کند، از تجربه خود یاد بگیرد و اعتماد ایجاد کند.
آینده اتحادیهها و اتاقهای اصناف نیز صرفاً به فناوریهای پیشرفتهتر، سرعت بیشتر یا خدمات دیجیتالتر وابسته نیست؛ بلکه به توانایی سازمان برای تبدیل اطلاعات به تشخیص، تشخیص به تصمیم، تصمیم به اقدام، اقدام به ارزیابی، ارزیابی به یادگیری و یادگیری به اعتماد وابسته است.
از این منظر، یکی از مهمترین شاخصهای بلوغ حکمرانی و مدیریت آن است که سازمان بتواند میان کارایی و اثربخشی، سرعت و تأمل، مقررات و فرهنگ، عملکرد اقتصادی و مسئولیت اجتماعی تعادل برقرار کند و این شاید مهمترین معنای جامعهشناختی حکمرانی و مدیریت در اتحادیهها و اتاقهای اصناف باشد: سازمان پایدار، فقط سازمانی نیست که منابع را به خدمات تبدیل میکند؛ سازمانی است که تصمیمهای خود را به اعتماد، عملکرد خود را به اعتبار نهادی و رابطه خود با جامعه را به ارزش پایدار تبدیل میکند.
در نهایت، فاصله میان یک سازمان صرفاً کارآمد و یک نهاد حکمرانیشده را میتوان در همین پرسش جستوجو کرد: آیا سازمان فقط میداند چگونه کارها را درست انجام دهد، یا میداند کدام کار را باید درست انجام دهد؟
پاسخ به این پرسش، نقطه اتصال اثربخشی، کارایی، حکمرانی،مدیریت، تطبیق، امانتداری، پاسخگویی، یادگیری و اعتماد است؛ و از همین نقطه است که میتوان از «مدیریت انجام کارها» به سوی «حکمرانی برای انجام کار درست» حرکت کرد.















